بسم الله الرحمن الرحیم
جوامع مختلف تحت جهان بینی و ایدئولوژیهایی که برای خود در قوانینشان ترسیم کرده اند برای خود مصالح مادی و معنوی در نظر می گیرند که برای رسیدن به انها تلاش می کنند.
اگر جامعه ای تمام تلاش خود را صرف رسیدن به مادیات کند قطعا از نظر اقتصادی به پیشرفتهای خوبی خواهد رسید.و اگر نیروی افرادش را صرف رسیدن به معنویات کند مسلما از نظر مادی در مضیقه قرار خواهد گرفت.
یعنی این دو مقوله در تزاحم با هم هستند.این نکته حائز اهمیت است که کشوری که از نظر اخلاقی و معنوی در سطح بالا باشد و از رفاه و مادیات بهره ی کمتری برده باشد بهتر می تواند ضعفهای اقتصادی را تحمل کند.اما اگر در برهه ای به رفاهی نسبی رسیده باشد کمتر می تواند در مصالح معنوی گام برداردو باید این دو مقوله در میزان متناسبی باهم باشند.
زیرا خصوصیت انسان این است که در هنگام بی نیازی و رفاه سرکشی و بی نیازی از معبود دارد .و این باعث تخریب بسیاری از مسائل معنوی میشود.اما این را هم نمی توان فراموش کرد که جامعه ای که در فقر و نیاز اقتصادی به سر می برد از مصالح معنوی هم به تدریج دور خواهد شد.و بزهکاری و فحشا و منکرات در ان جامعه آمار بالایی را بدست می آورد.
ناگزیر باید ببینیم چطور می توانیم یک جامعه ی معتدل داشته باشیم.
باید ببینیم در دوره ی جدید ریاست جمهوری آقای روحانی اعتدال چقدر می تواند در پایین بردن سطح تزاحم بین این دو مقوله کارایی داشته باشد. برای ایشان آرزوی موفقیت داریم.
والله المستعان
سفارشی به رئیس جمهور منتخب
ولن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا
اگر رابطه ی اقتصادی با جوامع بیگانه و غربی ـاستقلال و عزت مسلمانان را به خطر بیندازد باید این رابطه قطع شود.و همچنین اگر برقرای رابطه ی اقتصادی باعث مفاسد اخلاقی و از بین رفتن معنویات شود چون تبری از دشمن واجب است هرچند که باعث شود پاره ای از منافع اقتصادی را از دست بدهیم این قطع ارتباط لازم است.زیرا رابطه با دشمنان مصالح معنوی جامعه را بخطر می اندازد و فرهنگ اسلامی را تضعیف می کند

بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سرخم می سلامت شکند اگر سبویی
هر چه که در این جهان است از قبیل موجودات نباتی و حیوانی و انسانی و از قبیل امتها و اجتماعات بشری که دارای مراتبی از شعور است دارای تقدیر و سرنوشتی معین هم است
هر چه که شعور بالاتر می رود تقدیر و سرنوشت بیشتر تحت اختیار آن شعور وآگاهی قرار می گیرد.تا بدانجا که ذلک تفویض امر بین الامرین می شود
اینجاست که شعور و اگاهی بالای یک جامعه می تواندبرایش سرنوشتی نیکو را رقم بزند و همینطور بالعکس
اینجاست که آراء من وتو بعنوان افراد ذی شعور در تعیین سرنوشتمان نقش بسزایی خواهد داشت.
در میان وبلاگهای طلاب ارجمند که سیری می کردم و یه محکی به کار این همکاران می زدم به اسامی عجیبا غریبایی برخوردم که باید من باب تذکر این پست رو می نوشتم
طلبه ی بازیگوش!طلبه کوچولوی بی هویت!طلبه ای با نعلین مارک دار!طلبه ی باحجاب!!
همکاران گرامی قرار نیست که به زعم خودمان چهار تا جوان را جذب کنیم که بیایند تبلیغ ما را نگاه کنند که!
قرار است چهار تا جوان را به اسلام جذب کنیم.
این اسامی که شما انتخاب می کنید و درشت می گذارید سر در وبلاگهایتان فقط به اسلام و اصول اخلاقی و اعتقادی ان لطمه وارد کرده اید.یادمان باشدخداوند متعال لااکراه فی الدین را برای دینی برگزیده که اینقدر جذابیتهای فرهنگی و قرانی در ان نهفته شده و انقدر ظرفیت برای شکوفاسازی دارد که نیاز نیست با همرنگی با جماعت جوان وبنویس ٬لوثش کنید و پا رااز حدودش فراتر بگذارید و برای خودتان مخاطب جلب کنید!.شما دین اسلام را با زیبایی هایش برای جوانان با خلوص نیت معرفی کنید جذب شدن جوانان را به خدا بسپارید .
توکلتان کجا رفته؟!!
نکند شما هم باید مثل دانشجویان پزشکی قران را جلویتان بگذارند و قسم کاری بخورید!!؟
السلام علیک یا حبیبی و یا قرة عینی
اقدم علیک و تحت اقدامگ قلبی و عینی
حبی و حبیبی
طبیبی و شفیعی
تبارک الله و تقبل تحیاتی بسبب بعثة رسالتک
عزیزی
جعلت فداک و امی و ابی
اشفع لی فی الاخره و
سلام لک فی الازل الی الابد
بحضورک و اهل بیتک و آلک
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم![]()

بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه ی پست قبل می نویسم که همانطور که عرض شد دلبران دو نوعند دلبران شیطانی و دلبران روحانی
تعریف دلبر دامنه ی گسترده ای دارد.هر چه که بتواند در کار دل عارف گشایش ایجاد کند می تواند دلبر باشد.
حتی یک خط از آیه ی قران یا یک شعر یا یک نوشته ای از کتاب و یا
نشانه هایی از طبیعت و گل وگیاه و حتی یک نگاه معصومانه ی یک کودک
یا سخنان نابی از امام معصوم و یا چهره ی عالم و فرزانه یا نصیحتی از سوی ایشان
می تواند دلبری باشد که دل را با خود ببرد و در خود غرق کند .راهی بگشاید و فتحی حاصل کند در دل
البته ناگفته نماند ممکن است در همان زمان عارف به این مساله دست نیابد و وقتی کشف راه کرد و به حقیقت ومقصود دلبر نائل آمد به وصال ان دلبر رسیده است و او را دریافته باشد.یعنی فتح باب کرده و آنچه که ماورای ان دلبر است برایش روشن می گرددد و تحت سیطره و اشراف عارف قرار می گیرد.
دلبرهای شیطانی انسان را از ظلماتی به ظلمات دیگر می کشند و در نهایت هم انسان را به قعر نادانی و نافرجامی رها می کنند که همراه با ضلالت و سرگرشتگی است و شاید سالک نفهمد که
گمراه گشته و در توهم این ضلالت به دیار باقی رود و انجا برایش حقیقت آشکار گردد.
تا همین جا بس باشه.
بسم الله الرحمن الرحیم
از نکاتی که می شه گفت کمی عرفانیه جملاتی است که ازمقوله ی دل سخن می گوید.نمی دانم منشائش از کشفهای شهودیه که عرفا بدست میارند یا فلاسفه ای که در دایره ی نفس و وجود کار می کنند.
به هرصورت پای حرفهای یک فیلسوف این جمله رو شنیدم که فرمودند:از خصوصیات دل اینه که می ره.
برای همین خواستم پا توی کفش بزرگان و عرفا کنم و حاصل افکارم رو راجع به این جمله بنویسم.
رفتن دل نه به معنای این رفتن با دو تاپاست که دل بره و انسان بدون دل بماند .بلکه هر رفتن دل یعنی باز شدن یک پنجره به دنیایی تازه تر که مورد توجه دل قرار گرفته ودل را از ان محدوده ی خصار بندی شده ی خودش خارج کرده است.عرفایی که تحت کشفیات شهودی خود حرکت می کنند و به اصطلاح علم شهودی دارند برای هر دل رفتنی یک درجه قائلند.
از نظر انها هر دلبری که از گرد راه برسد و توان این را داشته باشد که دل را با خودش ببرد در واقع در حال و مقال ان عارف تغییری حاصل کند٬ این تغییر برابر با کشف رازهایی تازه تر و حل معماهایی مشکلتر در وادی دل است که مصداق همان ره صد ساله را یک شبه پیمودن است.
این جمله مراتب ضعیفتری هم برای طبقات دیگر انسانها دارد .یعنی هر چه وسعت مکشوفات دل کمتر باشد دلبرهای بیشتری قدرت بردن دل انسان را دارند.چرا که جذابیت های بیشتری برای دل لاینحل و غیر قابل دسترسی باقی مانده اند که برای دل جالب و معماگونه اند و دل را به سوی خود دعوت می کنند.
البته ناگفته نماند همه ی دلبرها مورد تایید عرفا نیستند.چرا که دامنه ی جذابیتهایی که بواسطه ی نیروهای منفی مثل شیطان و هواهای نفسانی در وادی دل مترصد و در کمینند ٬آنقدر زیادند که نمی توان همه ی انها را برای دل موثر دانست.
اما بنظر عرفا اگر قدرت این نیروهای منفی از دل کمتر باشد هریک می تواند سوهان و صیقل دهنده ای موثر برای دل باشند که نه تنها دل را نابود نخواهند کرد بلکه به او درخشش و درجه ای می دهند که تحمل و ظرفیت دروس دلبرهای روحانی را پیدا کند.
در واقع نبرد دل در برابر دلبرهای منفی خودش امتیازی است برای گشایش ظرفیت دل و هر چه ظرفیت دل بیشتر شودبیشتر تحت آموزش دلبرهای روحانی قویتری قرار خواهد گرفت.
و دلبرهای روحانی هم دل را با خود می برند و هرچه دل بیشتر برود و برگردد روح قدرت بیشتری در وادی ملکوت بدست خواهد آورد.البته به شرط پیروزی در مبارزات نفسانی
شاید بازم نوشتم..
بسم الله الرحمن الرحیم
سه دهه قبل وقتی "سالهای دور از خانه" مهمان نگاههای مردم جنگ زده ی ایران شد.خانواده های ایرانی تمام دلخوشی و ذکر و فکرشان این بود که ساعت ۹ شود و بدون دلهره از برق رفتن های ناگهانی به تماشای دختری بنشینند که در کشوی زندگی می کرد که زن و زندگی برای دولتمردانش هیچ اهمیت نداشت بماند برای پدر ومادری هم که او را بدنیا آورده بودند پشیزی ارزش نداشت و هیچکس دلش بحال او نمی سوخت!
مردم ایران تنها بودند و جنگی تحمیلشان شده بود که پشتش همه ی کشورهاصف کشیده بودند و بخوبی می توانستی توی چشمهاشان ببینی که چقدر خود را با این دختر تنهای غریب همدرد و همنوا می دانستند.
مردم می دیدند دختری بدنیا آمده که فقط روبه ورویش کوهی از مشکلات است وبرای ساختن خود باید مثل چی کار کند و تمام احساس و عشقش را قربانی کارش کند و شب وروز عمرش را برای ترقی خانواده و اطرافیانش صرف کند.
مردم ما خود را در آینه ی آن دختر می دیدند.می دیدند که انقلابشان چطور مورد هجمه ی جهانیان قرار گرفته و همه ی ملتها و دولتها با دو چشم مبهوت به او می نگرند که با مشت به دهان ابرقدرت مستکبری از جنس آمریکا زده و حالا هنوز سر راست نکرده باید با کمترین ابزار جنگی از مرزها و ناموسش دفاع کند و با نابسامانی اقتصادی و خرابیهای رژیم گذشته در بیفتد و هیچکس خارج از این مرزها دلش بحالش نمی سوزد!
انگار امروز که این سریال را تماشا می کنم با یک نوستالژی فرسوده بیشتر مردمم را می بینم که با گذر از سه دهه سختی و شبهای پراضطراب و گریه های طولانی و غمهای سنگین خانواده های جوان از دست داده به رفاهی نسبی رسیده اندو این همه گشایش درکارشان نه تنها انها را سیراب نکرده بلکه حریصتر بفکر رفاهی بیشتر از اوشین مادربزرگ هستند و با سرعتی باور نکردنی مرفه گرا می شوند.
انگار دیگر به تماشا نشستن سختی کشیدنهای اوشین جوان در این دهه شبیه رویایی خیالیو یا توهمی مسخره شده است طوری که رفاه بدست آمده مان به اوشین تنهای سه دهه ی قبل هم می خندد.
این ها را گفتم که گفته باشم ما قدر آنچه را بدست آوردیم نمی دانیم.
اگر می دانستیم مثل مردمی که سال ۱۳۵۸ با آرا۹۹ ٪ پای صندوقها رفتند و به جمهوری اسلامی ایران رای آری دادند٬الان هم با ۹۹٪ پای صندوق ها می رفتیم.
آخر مگر می شود کسی دلش بحال خودش هم نسوزد؟؟!


دلم برای اعتکاف خیلی تنگه
مسجد٬ تسبیح٬ مفاتیح ورق زدن ٬از تشنگی نای ایستادن نداشتن ونشستن ٬فکر کردن های طولانی ٬نمازهای سخت ومستحبی این سه روز٬تجدید وضوها٬ بیدار موندن تا نماز شب ٬در ودیوار مسجد شده بود عین خانه خود آدم
نماز می خوندی مفاتیح می خوندی سرت را که بلند می کردی می دیدی صبح شده
نزدیک افطار که می شد فقط قرآن و ادعیه می خوندی دیگه نمی تونستی نماز بخونی مخصوصا روزهای گرم
ولی وقتی همه را می دیدی که دارن باز نماز می خونن وبا خدا راز و نیاز می کنن از خودت بدت می اومد
وقتی نزدیک افطار می شد مسجد از هجوم دیدارخانواده ها شلوغ می شد
ولی همیشه یه سنگینی دیگه هم احساس می شد به نظرم حضور فرشتگان خداوند بودند که نزدیک افطار با طبقی از هدایای خدا به دیدار معتکفین می اومدن
یادش بخیر اعتکاف
یادش بخیر اعتکاف

پ.ن
این نوشته از سال ۸۸ آرشیو باغی از بهشتم کپی شده.دلم برای حال و هوای اون موقع خودم هم تنگه.
.: طراحي شده توسط تک اسکين :.