بسم الله الرحمن الرحیم

سه دهه قبل وقتی "سالهای دور از خانه" مهمان نگاههای مردم جنگ زده ی ایران شد.خانواده های ایرانی تمام دلخوشی و ذکر و فکرشان این بود که ساعت ۹ شود و بدون دلهره از برق رفتن های ناگهانی به تماشای دختری بنشینند که در کشوی زندگی می کرد که زن و زندگی برای دولتمردانش هیچ اهمیت نداشت بماند برای پدر ومادری هم که او را بدنیا آورده بودند پشیزی ارزش نداشت و هیچکس دلش بحال او نمی سوخت!

مردم ایران تنها بودند و جنگی تحمیلشان شده بود که پشتش همه ی کشورهاصف کشیده بودند و بخوبی می توانستی توی چشمهاشان ببینی که چقدر خود را با این دختر تنهای غریب همدرد و همنوا می دانستند.

مردم می دیدند  دختری  بدنیا آمده که فقط روبه ورویش کوهی از مشکلات است  وبرای  ساختن  خود باید مثل چی کار کند و تمام احساس و عشقش را قربانی کارش کند و شب وروز عمرش را برای  ترقی خانواده و اطرافیانش صرف کند.

مردم ما خود را در آینه ی آن دختر می دیدند.می دیدند که انقلابشان چطور مورد هجمه ی جهانیان قرار گرفته و همه ی ملتها و دولتها با دو چشم مبهوت به او می نگرند که با مشت به دهان ابرقدرت مستکبری از جنس آمریکا زده و حالا هنوز سر راست نکرده  باید با کمترین ابزار جنگی از مرزها و ناموسش دفاع کند و با نابسامانی اقتصادی و خرابیهای رژیم گذشته در بیفتد و هیچکس خارج از این مرزها دلش بحالش نمی سوزد!

انگار امروز که این سریال را تماشا می کنم با یک نوستالژی فرسوده بیشتر مردمم را می بینم که با گذر از سه دهه سختی و شبهای پراضطراب و گریه های طولانی و غمهای سنگین خانواده های جوان از دست داده به رفاهی نسبی رسیده اندو این همه گشایش   درکارشان نه تنها انها را سیراب نکرده بلکه حریصتر بفکر رفاهی بیشتر از اوشین مادربزرگ هستند و با سرعتی باور نکردنی مرفه گرا می شوند.

انگار دیگر به تماشا نشستن سختی کشیدنهای اوشین جوان در این دهه شبیه رویایی خیالیو یا توهمی مسخره شده است طوری که رفاه بدست آمده مان به اوشین تنهای سه دهه ی قبل  هم می خندد.

این ها را گفتم که گفته باشم ما قدر آنچه را بدست آوردیم نمی دانیم.

اگر می دانستیم مثل مردمی که سال ۱۳۵۸ با آرا۹۹ ٪ پای صندوقها رفتند و به جمهوری اسلامی ایران رای آری دادند٬الان هم با ۹۹٪ پای صندوق ها می رفتیم.

آخر مگر می شود کسی دلش بحال خودش هم نسوزد؟؟!



تاريخ : سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۹۲ | | نويسنده : قاصدک |