|
ن و القلم قلم معجزه الهي ( قسم به سطر سطر نوشته ها )
|
وقتی همه خوابیده اند تو باید بیدار باشی.
آخر شب است توی رختخوابت یا گوشه ای از اتاق آرام بنشین تا حضور یابی دادگاهی هرچند کوچک اما بسیار مهم و مورد توجه خداوند و فرشتگان هم اکنون آماده ی برپایی است قاضی هم کلاه قضاوتش را سر می کند و چکشی به میزدادگاه می زند. متهم را بیاورید. بگو که خودش را معرفی کند و دادستان می تواند هرکه باشد. شاید همین دست راستت که وقتی از کنار صندوق صدقات رد شد٬آرام توی جیبت جاخوش کرد و باقی ماند. یا شاید هم زبانت باشد که پارا فراتراز حدود انسانیتت گذارد و هرچه می خواست ورد کرد و از دهان بیرون ریخت!! متهم تویی اینها همه از تو شاکی اند. و می گویند:خداوندا تو در این دادگاه نیمه شبان شاهد باش که این بنده ات ما را به چه کاری واداشت. همان کار که باعث شد حق تو و حق بندگانت را پایمال کنیم. ما از این متهم به تو داد می ستانیم. آن وقت خوب به چهره ی قاضی نگاه کن او کیست؟چقدر آشناست!! چقدر قیافه اش شبیه من است.آری او خود من است. دادگاهی توسط من علیه من؟ مگر می شود؟ چرا که نشود!تو می توانی قبل از اینکه به حسابت برسند همین جا توی همین دادگاه کوچک گوش خودت را بپیچانی و تا سحر برای خودت جریمه ی استغفار و العفو ببری و یا با پیامکی از طرف خودت دل بنده ی خدا را که شکستی و حقی از او پایمال کردی ادا کنی. و اگر راضی نشد. صبح سریعا سراغش بروی. قاضی حکمش را صادر کرد. تو به اندازه ی کارهای امروزت حسابکشی شدی. دقیقه به دقیقه تا به آخر روز دادگاه تمام شد. تافرداشب همین موقع حاضر باش
۱-وبلاگ اجماع قلمها عضو جدید می پذیرد.از علاقه مندان به فعالیت در این وب درخواست می شه ثبت نام بعمل بیاورند. با تشکرقاصدک مدیریت موقت وبلاگ اجماع قلمها ۲-سعی دارم در این جمع بندی مربوط به اجماع قلمها یک طرح جدید ارائه بدم.انشالله [ شنبه هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
علمای اهل لغت برای لفظ انسان یک معنای جالبی رو در میان معانی فراوان این کلمه ذکر کرده اند وان معنای انس گرفتن است. انسان بدلیل روحیه ی بسیار منعطف و رقیق و حساس و بسیار ظریف خود لاجرم به هر چیزی که خارج از ذات خودشه انس می گیرد واین انس گرفتن می تونه گاهی مطلوب انسان باشه و گاهی غیر مطلوب انس گرفتن یعنی خو گرفتن با چیزی که در صورت نبودش و از بین رفتنش روح انسان برای مدتی دچار آشفتگی و پریشانی می شه و از دست رفتن ان مانوس برایش غیر قابل تحمل می شود. بطوری که ممکنه دست به خودکشی بزند.! این خصلت انس گرفتن خیلی خطیره به قول شاعر که مضمون شعرش اینه که من همان خاک بودم اما مدتی با گل نشستم وگرنه من همان خاکم که هستم. این بیت شاعر دقیقا منظور من رو می رسونه به اینکه مانوس یعنی ان چیزی که انسان به ان خو گرفته آنقدرمهم و تاثیر گذار است که روح را در زمان انس شبیه خود می کند. یعنی روح مثل خمیری است که براحتی می تونه قالب مانوس را بخود بگیرد. مانوس می تونه یک مکان باشه یا یک زمان مثل سحر یا یک ابزار و یا یک حالت باشه که بدلیل تکرار جزئی از عادات فرد شده. مانوس می تونه یک انسان باشه یا یک حیوان یا یک فعل باشه مثل نماز حتی می تونه به یک امر خارجی هم اطلاق بشه مثل مرض و بیماری برای همینه که خیلی از مریضیها مزمن می شن چون انسان باهاشون خو گرفته و درمانش طبیعتا امر مشکلی خواهد بود. حالا تا اینجا فهمیدیم روح این لطافتو ظرافت را دارد که با حالت و فعلیت و آلات و مکان و زمان پیرامونش انس بگیره. اصل انس گرفتن که جزو خصوصیت ذاتی انسانه وغیر قابل اجتنابم هست یک امر طبیعیه. یعنی انسان نباید بخاطر انس گرفتن روحش با چیزی خودش رو محکوم کنه اما انسان اگر ارزش و ظرافت روح خود را بشناسد هرگز اجازه نمی ده که مانوسش هرچیزی باشه. اگر مانوس بتواند زیبایی و لطافت روح را بیش از پیش افزایش بده ارزشمند است. حتی مانوس می تونه روح انسان رو متجلی کنه و او را به اصل و فطرت و ذات خود برگرداند. این انتخاب مانوس هنگامی ارزشمند است که از طرف خالق روح فرستاده شده باشه. یعنی خدایی که روح انسان رابا قدرت انس گرفتن آفریده حتما مانوساتی پیرامون ما آفریده که بهنگام درآمیختن با روح بتونه روح را متجلی کنه. یعنی روح باید از این خصوصیتش به نحو احسن بهره بگیرد و دنبال مانوسی باشد که او را به اصل خود یعنی خدایش برساند. هنگام مرگ و هنگام جدایی از این دنیاست که انتخاب ما در مانوسات فروان و متنوع در این دنیا٬ کار دستمون می ده و اونجاست که اهمیت مانوس را درمیابیم. اگه توان تفکرم اجازه بده شاید ادامه داشت...
پ.ن: ۱-باعث و بانی نوشتن این پست پسرم صادق بود. صادق وقتی لیوان کنار پارچ آب هست به لیوان می گه آب!وقتی لیوان کنار نوشابه هست به لیوان می گه نوشابه. گاهی هم به لیوان می گه دلستر!!عجیبه که این درک انیسو مونس برای او در این سن بیشتر از من بود. و من با فکر ٬تازه به نوشتن این پست توفیق پیداکردم.لیوان همیشه رنگ مایع درون خودش رو میگیره. ۲-بادیدن تصاویری این روزها که به بهمن ماه می رسیم از داشتن پدرانی غیور و ظلم ستیز به خود می بالیم. ایا نسل ما هم به داشتن ما افتخار خواهد کرد؟؟ [ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
با خانواده ام به پابوس امام رضا(ع) در مشهد مشرف شده بودیم.تازه عقد کرده بودم و همسرم برایم یک دوربین عکاسی هدیه داده بود تا در اون سفر با خانواده ام بعنوان یادگاری چند تاعکس بگیرم. دوربین هدیه بود و خیلی هم برایم ارزشمند!! آن موقع تعداد موبایل بدست ها از یک دست هم فراتر نمی رفت. حداقل ما ندیدیم و دوربین فیلم برداری هندیکم هم برای از ما بهتران بود. رفتیم حرم و بعد از تفتیش بدنی وارد حرم شدیم و به آقا علی ابن موسی الرضا سلام دادیم. خانمهای تفتیش کننده دائم با صدای بلند گوشزد می کردند :خانمها دوربین عکاسی و....همراه نداشته باشند. من هم آهی از ته دل کشیدم و باخودم گفتم: یک مکان بسیار مهم یعنی صحن و حرم برای عکاسی پرید.دیگر اینجا نمی توانیم عکس بگیریم. وقتی تفتیش تمام شد. دیدم خانمها دیگر لای جورابها را تفتیش نمی کنند. که جرقه ای در ذهنم خورد که بعله! خلاصه دوربین ما می شود رد بشود و یک گوشه ای از صحن یواشکی یه چند تا عکس با خانواده بگیریم و الفرار.... که به محضی نقشه ام را با خانواده مطرح کردم هرکدام دعوایی می کردند و ناله و نفرینی داشتند که چرا می خواهی خلاف قانون حرم رفتار کنی.!! من گفتم: ای بابا!من که نمی خوام بمب ببرم تو حرم!!می خوام تو یه صحن دور از ضریح مثل صحن جامع رضوی (که ان زمان تازه افتتاح شده بود) یک گوشه ای بریم و یه چند تا عکس خیر سرم از خانواده ام با این دوربین گرانقدر همسر بگیرم.که خلاصه با یک شاهنامه ی صد من کاغذ از استدلال وقسم و آیه راضیشان کردم و بطرف حرم رفتیم. دوربین چون کوچک بود و سبک٬ لای جورابم جاسازی کردم و به قسمت تفتیش وارد شدیم. وقتی براحتی از تفتیش گذشتیم. مامانم گفت: وااای! من که میخواست قلبم از دهنم بیاد بیرون! دختر این چه کاریه؟منم گفتم:حالاکه رد شدیم.بریم صحن جامع تا عکس بگیریم.بعدش من دوربین و برمی گردونم و دوباره میام حرم. همگی رفتیم صحن جامع. با ژست های مختلف و نشسته و ایستاده ٬تکی و جمعی و دوتایی و پنج تایی یه هفت هشت تایی عکس گرفتیم . داشتیم اخرین عکسو می گرفتیم که دیدم یه آقای جوانی با لباس شخصی و قیافه ای حزب اللهی!!بین خواهرم که داشت از ما عکس می گرفت و ما حائل شد و گفت: دوربین دارید؟!! چشمم روشن!!دارید تو حرم عکس می گیرید؟ !! من هم خیال کردم یه زائره که مارو توی صحن جامع که خیلی خیلی خلوت بود زیر نظر گرفته و حالا اومده میخواد سربه سرمون بزاره. رو بهش گفتم:آقا برو کنار!!برو به کارمون برسیم.مزاحم نشو. که یه دفعه دیدیم آقائه داره با یقه ی لباسش صحبت می کنه. باخودم گفتم اینم حتما سیابازیشه. بعد بهش گفتم:اصن شما چکاره ای!!همه دوربین دارن !و ماهم یکی . رو به من کرد و گفت:همه؟؟نشون بده ببینم.گفتم: برو ببین تو صحن انقلاب چند نفر زیر لباساشونو توی آستینشون قایم کردن که شما ندیدین. حالا هم برو بزار به کارمون برسیم. مگه ماموری؟ که دیدم روبه خواهرم کردو گفت:اون دوربین و که پشتت قایم کردی بده به من. که دیدم خانواده همه دور آقائه جمع شدن و گفتن:از کجا بدونیم تو ماموری؟ منم تایید کردم و گفتم :آره!تو یه زائری فقط.بیخود دروغ نگو که او هم دوباره چند جمله ای با یقه اش صحبت کرد وگفت: اینجا یه خانواده دوربین آوردن.بعد از ضبط دوربین برمی گردم. که منم گفتم:اگه راست می گی اون بیسیمه!نشون بده ببینیم. که آقائه هم با قیافه ی حق به جانبی گفت:وقتی ماشین فرستادن تا شما رو برای تفتیش و بازپرسی ببریم قسمت اطلاعات حرم اون وقت می فهمی که بیسیم داریم یا نه.!! که دیدم خانواده همه به ناله و التماس افتادن به پای آقائه و انگشتان سبابه رو رو به من نشونه گرفتن و هرکدوم یه چیزی علیه من می گفت: بابام می گفت:آقا این طلبه است از خودتونه. یه طوری با هم کنار بیایین!! برادرام با خنده و مسخره بازی می گفتن:دوربین مال خواهرمونه! مال ما نیست.فقط اونو دستگیر کنید. که آقائه گفت:حالا وقتی ماشین بیاد همه تونو سوار می کنیم و می بریم بازرسی بدنی و بازپرسی تا شما باشید دوربین بمب گذاری شده نیارید حرم! که من گفتم:آقا همین جا بازکنید!هیچی توش نیس بخدا. ما داشتیم چندتا عکس می گرفتیم برای یادگاری!! آقائه در حالیکه لبخند مرموزی به لب داشت گفت: شما طلبه اید؟به به!!دیگه بدتر!باید عکسا رو هم چک کنیم. و دوربینم ضبط کنیم. منم افتادم به التماس که آقا نه !!تورو خدا دوربینمو نگیرید .همین جا بازش کنید نیاز نیست مارو ببرید. مامانم گفت: دخترمو ببرید.! ما تقصیری نداریم .ما رو از نماز ظهر ننداز. که منم گفتم: مامان؟؟!!این چه حرفیه؟ آقائه با خنده ای که نمیتونست جلوشو بگیره گفت:نه .باید همه تونو ببریم تفتیش و بازپرسی.باید دوربینتونو آش و لاش کنیم تا معلوم شه بمبی نداره. مامانم گفت: پس بی زحمت هرجا قراره ببرین ما رو٬ زود برگردونید که نماز ظهرمون از دست نره. آقائه نمی دونست با این سادگی حرفای ما بخنده یا جدی باشه که گفت: از کجا اومدین و نسبتهامونو پرسید و رو به من کرد وگفت: این دفعه رو بخاطر گل روی پدرو مادرت بخشیدمت.دفعه ی بعد دیگه دوربین نیار که حتما ضبطش می کنم. که منم با کلی خفت و خاری جلوی اون آقائه و خانواده ام گفتم: چشم!و گوشمم پیچوندم که دیگه واسه ی این خانواده!! عمرا خلاف قوانین حرم کاری کنم. بعدش همه رفتیم زیارت...
حلول ماه ربیع الاول بر دوستان گرامی و ارجمندم مبارک باد. [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوندا من آمده ام به پیشگاهت تا تو را حمد کنم .الحمدلله نه به آن دلیل که حالم خوب است و روزگارم بد نیست نه به آن خاطر که خاطرم آشفته است و غصه دارم و بیمار نه به آن دلیل که تنهایم و مشکلی دارم بلکه به ان دلیل که تو لایق حمدی و حمد مختص توست. و تو را شکر بعد از شکر نیز کفایت نباشد الحمد لله و شکر لله زیرا تو بخاطر شکر است که خوبان درگهت را گرامی می داری.(والله غفور شکور) از تو سپاسگزارم که به من چشم دادی تا نشانه هایت را ببینم و به سویت روی آورم و گوش دادی تا پیغامهایت را از زبان پیامبران و پاکان درگاهت بشنوم و زبان دادی تا بنویسم و عقل دادی تا تفکر کنم در حضور تو انچه که از صفاتت درک می کنم دیگر چگونه شکر باقی نعماتت را بجای آورم. که هر نفسم شکری دارد و هر حالم با دریافت از فیوضات توست که منقلب می شود و بسویت میل دارد یا مقلب القلوب معبودا به من بیاموز که دوست بدارم آنچه را تو دوست داری و دشمن بدارم آنچه را تو دشمن می داری. [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
دلی داریم که شبا سوی توئه امام رضا صبحها یاد توو مشهد زیبای توئه امام رضا ذکر وفکرمون شده کی برسه که زود بیاییم عرض یک ارادت و پابوسیت ای امام رضا ته حرفامون همش شده خدابهش شفا بده هرکی که مریضه و غصه داره امام رضا ما ییم و ایرانه و کشور شیران غیور قبور مطهر شهیدا و زاده هات ای امام رضا همینه تا بحال که از هرگزند مصون بوده مردم مخلصشو و عاشقت ای امام رضا کوچیک و بزرگش از ضمانتت می گن آقا همه ی امیدشون رافتته امام رضا اگه من بشینمو اینجا یه ریز شعر بخونم از اول تا آخرش یه سر می گم امام رضا شعرای قاصدک از ته دلش گفته می شه همه ی ابیاتشم اسم توئه امام رضا هیچکی باور نکنه تو رو خدا قبول بکن هرچی داره نداره وقف تو شه امام رضا شهادت ثامن الحجج امام علی بن موسی الرضا علیه السلام بر محبینش تسلیت باد [ دوشنبه سوم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام علیکم و رحمه الله و برکاته اول دستهای پر از ارداتمون رو خالصانه روی قلبمون می گذاریم و پشت همین رایانه عرض ارادتی می کنیم خدمت آستان مقدس آقا رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم٬ با ذکر صلوات خاصه ی ان حضرت: اللهم صل علی محمد و آل محمد کما صلیت علی ابراهیم وعلی آل ابراهیم فی العالمین انک حمید مجید. هر وقت ۲۸ صفر می شه حس می کنم یک هیبت سنگینی پیرامون ما رو در بر می گیره که از عظمت و بزرگی این شب٬ درک و فهممان به عجز درمیاد. یه زمانی یه الفاظی به گوش ما می رسه که به دلیل شنیدن زیاد٬ شده لغلغه ی زبان و براحتی از کنارشون می گذریم. اما غافل از اینکه پشت این الفاظ معانیی خوابیده که در شناخت معرف و شناساگرشون٬ به ما کمک می کنه. کمی از لفافه گویی بیام بیرون.باید عرض کنم یه موقع بهمون می گن پیامبر گرامی اسلام خاتم الانبیاست .یا خاتم الاوصیا است یه زمان می گن پیامبر عظیم الشان ما رحمه للعالمینه بعد می گن اینا رو بدونیدو بدونید که پیامبر ما خیلی عزیز و کریم و عظیمه. وقتی رهبرفرزانه ما٬ در یه سالی فرمودند: از این به بعد در محاورات خود بگویید پیامبر اعظم(ص) و ما سرسری می گذریم. یه مقدار که تامل می کنیم به اصطلاح خودمون با عقل خودمون یک چیزهایی می فهمیم ٬ غافل از اینکه این فهمیدن هامان در هضم توصیفات رسول الله صلی الله علیه وآله فهمیدنی از سر جهالت بوده. و اما دسته ای از روایات میان و دست عقل عاجز ما رومی گیرن تا فقط اشاره ای یا گوشه ی چشمی کنند به مقام شامخ یک انسان به تمام معنای کلمه که همه عالم هنوز در بهت وحیرت عظمت روح ان وجود مقدس هستند. من باب توضیح عرض می کنم خدمت بزرگان و اهالی قلم که همه داناتر و شایسته ترند نسبت به این بنده ی حقیر در درک معانی. که حقیر بخاطر همین نادانی ام٬ همیشه از ارائه ی پستی به مناسبت ۲۸ صفر یعنی رحلت خاتم الاوصیا و شهادت سبط اکبرش امام حسن مجتبی علیهما السلام نوعی شرم و نوعی بهت و حیرت دارم که نکنه خدای ناکرده حرفی بزنم که این شب را با عقل اندک خود به بیننده بنمایانم که این می شود محدود کردن تعابیر و معانی این شب در ذهن خواننده و این می شود بزرگترین توهین به این شب با عظمت. وقتی انگشتری با یک نگین در دست داریم و بارها در طول روز به آن نگاه می کنیم.و از زیبایی ان لذت می بریم. بیشتر از حس کمک می گیریم و می بینیم یک فلز دور دست حلقه زده و یک سنگی را چون نگینی در بر گرفته که اگر نگین را از وجود متمرکز شده ی ان فلز حذف کنیم دیگر هویتی برای ان فلز باقی نمی ماند!دیگر نمی شود گفتش مزین کننده ی انگشت دست است!یا نمی شود گفت این انگشتر است! همه می گویند :این چیه دستت کردی ؟پس کو نگینش؟ یک موقع هم می گویند.خاتم یعنی ختم همه ی حرفایی که درسته. یعنی نهایت حرف. یا در اصطلاح می گویند.اصلا بگو آخر حرفت چیه؟ یک موقع هم می گویند عالم تشکیل شده از همین جمادات و حیوانات و مخلوقاتی که در نظر تو خودنمایی می کنند و هر چه که به حس آید. کمی که آشنا به حقایق شوی می بینی نه!دنیا فقط یک عالم گذر است در لابه لای عوالم !که قبلش یک عالمی بوده و بعدش هم عوالم مختلفی که همه در سر راه تکامل انسان قرار می گیرند.که سیرشان به سوی تقرب به ذات حق است.که قدرتی در این عوالم هست که روح انسان را همچون نهالی به درختی می رسانند که بتواند به اصل و ریشه ی خود باز گردد. و متجلی می شود. کمی باز جلوتر می روی می بینی می گویند:اصلا هر انسانی که تصویری و فهمی و درکی از عالم دارد خود یک عالم است!بعد تعداد آدمها را که یادآور می شوند ٬از زمان هبوط تا زمان ظهور. می بینی تعداد عوالم از دستت در می رود.به قول عوام که می گویند : ولش کن طرف تو عالم خودشه! آن وقت هر کدام از این عوالم را درکو فهمی است که بعد از حضور در آن عالم برای آدم مشهود می شود بعد قرار باشد به تعداد آن عوالم ضربدر تعداد آدم کنی می شود کل عالمین که در تعبیر شیخ صدوق در کتاب گرانقدر خصال به کنایت می شود ۱۲ هزار عالم که همه را خداوند عزوجل آفریده. حالا در احادیث می فرماید :پیامبر عظیم الشان رحمتی است بر عالمیان. اگر قرار باشد به رحمت للعالمین بودن یعنی قبلش قرار است آن انسان مشرف بر این عوالم ذکر شده ی ماباشد. نه فقط شاهد و بیننده و عابر٬! بلکه فراتر از آن یعنی رحمت! پیامبر عظیم الشان رحمه للعالمین است. اگر بازهم فکر کنیم می بینیم "ما اصلا چه می فهمیم؟" [ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیم
با دیدن قسمتهایی از سریالی که هر شب از شبکه ۱ پخش می شه با عنوان تا ثریا بالاخره دست به قلم شدم تا نظراتم رو در مورد این سریال و نحوه ی ارائه ی برداشت آزاد از آیه ی ربا در اول سریال اعلام کنم. با اینکه از نظر منتقدین باید تمام سریال را دید و بعد دست به نقادی زد اما دوگانه بودن خیلی از مسائل مطرح شده به حدی اشکار و واضح هست که نیازی به پایان سریال ندارد. ودندان روی جگر گذاشتن بی مورد است. . به هرحال که تا ثریا می رود دیوار کج است اما چه ثریایی ؟!! خوشبختانه با مراحعه با سایتهای رسمی تاییدی بر نظرات و انتقاداتم یافتم. همه ی کسانی که به نحوی در توضیح و تفسیر این سریال قلم زده اند بر نکات آشکار خلاف قران این سریال گواهند. یعنی اینکه اگر قرار است آیه ای را برای توضیح و شرح به تصویر بکشیم قرار نیست که آیات دیگر قران را زیر سوال ببریم. چطور می شود که کسی(قهرمان سریال) مدتها نگران درآمدش باشد و بارها عنوان کند که حلال و حرام برای من بسیار مهم است و در ظاهر هم پرچمدار حفظ کامل حجاب باشد به این مرحله برسد که در فاصله ی کوتاهی به نقطه ای از انحطاط روحی برسد که با دیدن پرت شدن همسرش از ارتفاع به پایین و در کما رفتن او کمی فکر کند و بی تفاوت از کنار این صحنه بگذرد و حتی در اعماق وجودش به مرگ مسلمانی راضی باشد.؟؟ چرا باید آیه ی حرمت نزول خوری و ربا خوری را در مقابل اجرای اوامر دیگر خدای متعال(مثل آیه حجاب و آیه ی حرمت قتل مسلمان قرار دهیم تا در ذهن بیننده تناقضات شدیدی بر دینداری شکل بگیرد؟ اگر هدف از پخش این سریال نشان دادن قبح و حرمت رباست آیا به قیمت زیر سوال بردن هویت مسلمانی و حجاب و محبت مادر به فرزند باید انجام شود؟ چرا دینداری را اینگونه قطعه قطعه شده در ذهن بیننده مجسم می کنیم؟ مسلمان به معنای واقعی کلمه کسی است که عمل به مجموعه ی دین را بر خود واجب می داند. تا حدی که در قران ذکر شده اگر به بعضی از آیات ایمان و باور داشته باشد ولی بعضی دیگر را باور نداشته و در زندگی عمل نکند دیگر از جرگه ی مسلمانی خارج می شود و نام منافق می گیرد. که منافق دیگر مسلمان نیست که بخواهیم نگران اعمالش باشیم. یعنی از منافق هر کاری بر می آید حتی هتک حرمت و بی حجابی و قتل مسلمان و ... پس آقای نویسنده و کارگردان باید آیه منافق را در ابتدای سریال بیان می کردید تا دیگر برای نوجوان و جوان ما این مساله پیش نیاید که پس همه ی خانمهای محجبه(بنابر تیتراژ ابتدایی سریال) اگر از خانه بیرون بیایند لاجرم با دستهایی آغشته به هر گناهی به خانه باز می گردند!!!!.
پ.ن ۱- باخبر شدم گروهی از دوستان طلبه ام در مقطع سطح ۳ در حوزه ی محل تحصیلم کار وبنویسی حقیر را از مدتها پیش پیگیری می کنند. این را امروز فهمیدم که لطف کردند و به وب حقیر اومده و مطالبم رو از نظر گذرونده بودند.لطف می کنید اگر پیشنهادات و انتقادات خود را برایم مرقوم نمایید. من هنوز اول راهم. ۲-می خواستم به این پست در ادامه بازهم بیفزایم. اما دندان روی جگر گزارده ام تا سریال تمام شود. ۳-دوستانی که در جریان کار اجماع قلمها هستند لطفا پی نوشت پست قبلی رو از نظر بگذرانند.اگر هم از وب می خواهند بازدید کنند اینم آدرس http://ejmaeghalamha.blogfa.com/ [ چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا كردم
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روئيد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبيترين موج تمناي دلم گفتي: "دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي..." "ومن تنها براي ديدن زيبايي آن چشمان..." "تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم" همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم نميدانم چرا رفتي ؟ نميدانم چرا؟ شايد خطا كردم و تو بي آنكه فكر غربت چشمان من باشي نميدانم كجا؟ تا كي؟ براي چه؟ ولي رفتي..... و بعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد
پ.ن: ۱-متن بالا متعلق به وبلاگ یک بلاگر نوجوانه.امیدوارم به آرزوهایت برسی آقای شمس. http://mahdi-shams.blogfa.com/ ۲- قابل توجه دوستان و اعضای محترم وبلاگ اجماع قلمها٬ میزگرد سینما در بررسی سی نگاه داره به جمع بندی می رسه.دیگه قلمی نبود؟ ۳- به آقای طاهرکرد. همچنان منتظر شرکت شما در میزگرد سینمادر بررسی سی نگاه هستیم. ۴- به مدیریت وبلاگ رسم رفاقت. بزرگوار عدم فعالیت شما در وبلاگ اجماع قلمها بطور جدی محسوس است. در صورت عدم همکاری شمارش معکوس برای حذف اسم شریف وبلاگ شمااز لیست اسامی اعضای نویسنده بزودی آغاز می شود.ما رو در جریان برنامه خود قرار دهید. ۵-وبلاگ اجماع قلمها عضو جدید می پذیرد.از علاقه مندان به فعالیت در این وب درخواست می شه ثبت نام بعمل بیاورند. با تشکرقاصدک مدیریت موقت وبلاگ اجماع قلمها ۶-در عصری زندگی می کنیم که پیشرفت الکترونیکی بسرعت نور مارو به سمت رفاه و آسایش بیشتر می کشاند. تلویزیون ماهواره ای این روزها دارد چهره ی صافو آینه و متنوع خود را به مردم ایران نمایش می دهد. در فرایند زندگی تماما هوشمند و الکترونیکی پیرامون خود آیا فرصت هم می شود که بفکر گشودن زوایای شخصیت خود باشیم و بیشتر از پیش به سمت خدا متمایل شویم؟موضوع بعدی میزگرد در وبلاگ اجماع قلمها(بازتاب پیشرفت دیژیتالی در خانواده). بزودی با طرح این موضوع در خدمت دوستان و اعضای محترم خواهیم بود. [ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
دیدید تا حالا؟
از این ور !از اون ور !از این حلقه عبور کن! آرام راه برو . بپر .بشین. بلندشو اینها فرمانهایی است که از دهان یک مربی سیرک خارج می شه که داره به به یک شیر وحشی و یا یک ببر زیباو پرهیبت و ترسناک می گه اون حیوانات هم وقتی دقیقا مطابق کار مربی عمل می کنند توسط همه ی حضار تشویق می شوند. این تشویق بیشتر در حق مربی هست. همه براش سوت و کف می زنند و به این مهار کردن او پاداش میدن تا به کارش ادامه بده وحضار هم از زیبایی این مهار کردن حیوانات وحشی لذت می برند. به قول قلم سید ما در کار مربی سیرک (در مهار کردن حیوانات ذاتا وحشی) که آیا درسته یا نه کاری نداریم . و حالا با قبول کمی مسامحه در قلم سید باید عرض کنم که زیبایی و قدرت خلقت خدا در تجلی درندگی یک شیر و یا یک ببره که اونها به جهت درندگیشونه که خلق شدند و اگر درندگی نداشته باشند دیگر از هویت شیر بودن و یا ببر بودن خارج می شن.ولی حالا بجهت آموزش و تمرین هست که بر ذات خود غلبه کردند و دیگر درنده نیستند (حداقل در ان زمان که مربی می خواهد). اما ذات انسان چی ؟ زیبایی من و تو در چیه؟ تمام روانشناسان و معلمان دین می گویند که غریزه هایی چون شهوت و خشم در انسان مانند حیوانات درنده ای هستند که اگر مهار نشوند جهانی را می درند و هیچکس از درندگی و خوی این حیوانات نهفته در وجود انسان در امان نیست. و حالا این سوال که .اگر بتوان این حیوانات درنده خوی موجود در ذات خویش را مهار کنیم سزاوار پاداش نیستیم؟ آیا کمی از آن مربی سیرک نداریم؟ باید بگم در حالات بزرگان عرفان و ادب ٬حتی مهار نفس در میل به امور مباح مثل خوردن و آشامیدن دیده شده بطوری که انسان را به فروتنی و خضوع در مقابل این افراد می کشاند. و مسلما پاداش این انسانها چیزی جر سیطره بر عالم (که شامل دنیای وحشی و دنیای سایر انسانهاست) نیست. این انسانها از روحی برخوردارند به گستردگی مهار نفسشان در امیال و علاقه مندیهای خواستنی .(اعم از خوراک وپوشاک و غرایز حیوانی چون شهوت و خشم و زیاده خواهی) این انسانها بدون اینکه بخواهند با مهار خود و لجام زدن بر خواسته هایشان گویی بر دل و فکر دیگر خلایق لجام زده اند و آنها را به تبعیت و فرمانبرداری از خود دعوت کرده اندو انها به همین جهت مورد محبت و عشق دیگران قرار می گیرند و حتی تا حد متابعت و پیشوایی انتخاب می شن. حالا بیندیشید آیا هرکسی که انسانیت را دوست دارد مهار شده ی این انسانهای مربی نیست؟!! مسلما هرکسی مربی و لجام زده ی نفس خویش است انگار جهانی را لجام زده است.و زیباتر بگویم هرکسی فرمانروا بر نفس خویش است همه فرمانبردار اوهستند.
[ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
تقدیم به روح به عرش پرکشیده شهید مصطفی احمدی روشن
شهید دانشمندم سلام چه شیرین انتخاب شدی و چه شیرین به لقا خدا پیوستی وقتی سوار بر وسیله ی نقلیه ات در خیابانی پر از ماشین با آدمهایی با هزاران نیت کار خیر و گاه کار شر عازم محل کارت بودی و عزمت برای خیر رساندن به ان همه آدم غافل جزم بود و در فکر صلابت هرچه بیشتر ایران اسلامی بودی درب شهادت باز شد و تو را با لشکری از فرشتگان به دیدار یار بردند و ما در حسرت رفتنت مثل همیشه انگشت خسران به زبان گزیدیم جای اسمت ای شهید دانشمندم اینجا خالی بود و من از دیدن قلم تفکر و قدرت تحلیلت در حیرتم و از خجلت قلت و قصور کار بی مایه ام نزد احدیت شرمسارم تو رفتی و این دل با علامت سوالی عظیم روبه رو شد که خوبان عالم و فرزانه را چرا وقتی که پرمی کشند می شناسیم؟ خوش باد برتو فراغت از تکلیف شهادتت مبارک ![]() [ یکشنبه بیست و پنجم دی 1390 ] [ ] [ قاصدک ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |